السيد الطباطبائي
38
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى )
پرتاب مىكند . هنوز از لطمات و صدمات آن موج به حال نيامده ، موجى سهمگينتر و دهشتانگيزتر كه از علاقهء به مال و ثروت و زن و فرزند سرچشمه مىگيرد ، سيلىهاى متوالى به صورت او نواخته و او را در قعر امواج خروشان اين بحر ژرف و درياى هولناك فرومىبرد ؛ به طورى كه ناله و فريادش در ميان نهيب امواج ناپديد مىگردد . به هر جانب كه مىنگرد ، مىبيند كه حرمان و حسرت كه از آثار و لوازم لاينفك مادهء فسادپذير است ، او را تهديد و ترعيب مىنمايد . در اين ميان فقط گاهگاهى يك نسيم جانبخش و روحافزايى به نام « جَذْبه » او را نوازش مىدهد و چنين مىيابد كه اين نسيم مهرانگيز او را به جانبى مىكشد و به مقصدى سوق مىدهد ؛ اين نسيم ، متمادى نبوده و گاه و بىگاه مىوزد : وَ انَّ لِرَبِّكُمْ فِي ايّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ ألَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا وَ لا تُعْرِضُوا عَنْهَا . « 1 » در اين موقع سالكِ به سوى خدا ، جانى گرفته و از تأثير همان جذبهء الهيه تصميم مىگيرد كه از عالَم كثرت عبور كند و به هر ترتيب كه ميسور است بار سفر بربندد و از اين غوغاى پردغدغه و مؤلمْ خود را خلاص كند . اين سفر را در عرف و اصطلاح عرفا « سير و سلوك » نامند . سلوك ، يعنى پيمودن راه و سير ، يعنى تماشاى آثار و خصوصيات منازل و مراحل بين راه . زاد و توشهء اين سفر روحانى ، مجاهده و رياضت نفسانى است ، زيرا قطع علايق ماده بسيار صعب و دشوار است . بنابراين ، اندك اندك رشتههاى علقهء عالم كثرت را پاره نموده و از عالم طبع سفر مىنمايد . هنوز از خستگى راه نياسوده ، وارد عالم برزخ كه كثرت انفُسيه است ، مىگردد . در
--> ( 1 ) . [ بدانيد و آگاه باشيد كه پروردگارتان را در ايام روزگار شما نسيمهايى است ؛ هان ، بكوشيد كه خود را در معرض آنها قرار دهيد و از آنها روى نگردانيد . ]